خرید بک لینک
اول راهنمایی که بودم ویدیو خریدیم. مارک آیوا. آخرینمدل در نوع خودش که بیلبیلکی مخفی داشت با کلی دکمه که هیچکداممان، هیچوقت نفهمیدیم به چه کار میآیند. بقیه را نمیدانم اما من، گاهگداری بیلبیلک را

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

قرصها را کم کردهام. بعد از یکسال و خردهای. قرار است بهمرور قطع شود و خلاص شوم. جلسات رواندرمانی هم رو بهاتمام است. نتیجه داشته است اینها همه؟ بینتیجه نبوده است. همینکه دانستهام چه دیو پدرسو

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

ماندم زیر آوار. یکروز تمام. ناامید از یافتن روزنی یا دستی که برای نجاتم دراز شود. ماندم در تاریکی، بیخبری، سکوت، وهم و تشویش و سرانجام مُردم. دیگر در جستوجوی من نباش. بگذار تا ابد مُرده باقی بمانم.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

از صدای خسخس سینهام بیدار شدم. نشستم روی تخت و گلویی تازه کردم. نمنم باران بود و سکوت. خوابی که دیده بودم را مرور کردم. مادرم در خواب نگاهم نکرده بود. چرا نگاهم نکرده بود؟ چرا رویاش را برگردانده ب

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

وقت خداحافظی دستهای مادرم میلرزید. لبهای من هم. هر دو بغض داشتیم. خواهرکم ایستاده بود دورتر و نگاهمان میکرد. نمیدانستم چه بگویم. دست پر از چروک مادرم را گرفتم در دستم و گفتم خب، دیگه برم. و رفتم.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

در این بلبشوی بیصاحبی که عالم و آدم گرفتارش هستند، در این یکهفته دهروزِ گذشته، گوشهای بودم و جان میکندم. ذره ذره خودم را میخوردم، میجویدم. انگشت ندامت میگزیدم و ناله و نفرین را، آنقدری را که

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

تمام حرفهایی که میماند کنج سینه
لختههای خون
گرم و لزج

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

مچاله شده بودم زیر دو لایه پتو. صورتم داغ شده بود از شرم و چشمهایم میجوشید. اما سردم بود. مچاله شده بودم از سرما و دم گرفته بودم: خدایا، خدایا، رحم کن. رحم کن خدایا..؛ و میدانستم رحمی نیست، مرحمتی

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

کمی مانده به سه بامداد و اینجا روی تخت، قندیل بستهام از سرما و درد دندان پیرم کرده و نمیدانم دقیقا باید چه غلطی کنم. یکماه تمام، بلکه بیشتر است که کنار دستم چند رقم کتاب چیدهام، بلکه شاخ غول را

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 15:56

سهشنبه، کمی مانده بهظهر که نشسته بودم روی صندلی سیاهرنگ و نگاهم روی زمین بود و بهپاهایی که کوتاه و بلند میشد، با صدایی که از ته چاه بیرون میآمد میگفتم «هنوز بیدار نشدهام. دیشب برای خلاصی از خش

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

مردم پخشوپلای خیابانند. به خرید یا تماشای زرقوبرق ویترینها یا کالای فرششدهی دستفروشها در معبر. میگذرم از میانشان و در پسِ قامتهای بهاریشان گُم میشوم.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

میدانم میشود خیلی کارها را انجام داد یا که هر کار و باری را ترک کرد. میشود خیلی حرفها را بر زبان آورد یا گالهی دهان را بست و سکوت کرد. میشود خیلی راهها را رفت یا که چمباتمه نشست یکگوشه، یککنج. میشود سطربهسطر و صفحهبهصفحه نوشت یا خیره شد بهصفحهی سپیدِ هولناکی که کمکم دهان باز میکند تا آدم را ببلعد. میتوان بارانباران گریست یا که کویر شد، خشک و تهی. میشود خوابید و خواب دید، رویا بافت، پرواز کرد، اوج گرفت یا که تن سپرد بهبیداری و با خفّت زیست.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

اواخر همینماه وارد چهلسالگی میشوم. خوشحالم؟ نه. غمگینم؟ نه. دچار یکجور کرختی هستم. بیحسّی، تعلیق، واماندگی. بیستساله که بودم خیال میکردم در همچه سنّی صاحب دختر یا پسری هفده، هجدهساله هستم که

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

نشسته بود و مشغول کوکزدن ملحفهی سپید تا ببر بازیگوش روی پتو را قاب بگیرد. من ولو شده بودم روی زمین و سعی میکردم تا انسان ایرانی را تحلیل جامعهشناسی کنم و نیمنگاهی داشتم به کوکهای منظم و انگشتانی که روی حاشیهی ملحفه میجنبید. فرز و چابک. درست مثل رقّاصهی هندی، توی آن کلیپ دو سهدقیقهای یوتیوب.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

مصیبت وقتی بخواهد ببارد، از زمین و آسمان میبارد. یکهو و توامان. حتی اگر لش کرده باشی توی خانه و بعد از مدتها کتاب خوانده باشی یکریز، و یادت آمده باشد که ای بابا، میشود همچنان حظ برد از خواندن و خواندن و بیشتر خواندن، دقیقا همانوقت مصیبت، با تعفّن همیشگیاش، با قدمهای نحساش سر میرسد و گه میزند بهخودت و زندگی و دار و ندارت.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

شب نبود و صبح نبود و جهان معلّق مانده بود در سیاهچالهای بیابتدا و بیانتها.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

حالا فروردین است. فروردین نودوهشت. ده روز اول را سوزاندهام و میدانم باقیاش را هم میسوزانم. سوزاندن که چه عرض کنم، تر میزنم بهزندگیام. عصبیام. میلرزم از خشم. خشم مفرط. چند روز قبل که عمهی بزر

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: جمعه 16 فروردين 1398 ساعت: 4:14

صفحه بندی