برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
ماندم زیر آوار. یکروز تمام. ناامید از یافتن روزنی یا دستی که برای نجاتم دراز شود. ماندم در تاریکی، بیخبری، سکوت، وهم و تشویش و سرانجام مُردم. دیگر در جستوجوی من نباش. بگذار تا ابد مُرده باقی بمانم.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
تمام حرفهایی که میماند کنج سینه
لختههای خون
گرم و لزج
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
مردم پخشوپلای خیابانند. به خرید یا تماشای زرقوبرق ویترینها یا کالای فرششدهی دستفروشها در معبر. میگذرم از میانشان و در پسِ قامتهای بهاریشان گُم میشوم.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
میدانم میشود خیلی کارها را انجام داد یا که هر کار و باری را ترک کرد. میشود خیلی حرفها را بر زبان آورد یا گالهی دهان را بست و سکوت کرد. میشود خیلی راهها را رفت یا که چمباتمه نشست یکگوشه، یککنج. میشود سطربهسطر و صفحهبهصفحه نوشت یا خیره شد بهصفحهی سپیدِ هولناکی که کمکم دهان باز میکند تا آدم را ببلعد. میتوان بارانباران گریست یا که کویر شد، خشک و تهی. میشود خوابید و خواب دید، رویا بافت، پرواز کرد، اوج گرفت یا که تن سپرد بهبیداری و با خفّت زیست.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
نشسته بود و مشغول کوکزدن ملحفهی سپید تا ببر بازیگوش روی پتو را قاب بگیرد. من ولو شده بودم روی زمین و سعی میکردم تا انسان ایرانی را تحلیل جامعهشناسی کنم و نیمنگاهی داشتم به کوکهای منظم و انگشتانی که روی حاشیهی ملحفه میجنبید. فرز و چابک. درست مثل رقّاصهی هندی، توی آن کلیپ دو سهدقیقهای یوتیوب.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
مصیبت وقتی بخواهد ببارد، از زمین و آسمان میبارد. یکهو و توامان. حتی اگر لش کرده باشی توی خانه و بعد از مدتها کتاب خوانده باشی یکریز، و یادت آمده باشد که ای بابا، میشود همچنان حظ برد از خواندن و خواندن و بیشتر خواندن، دقیقا همانوقت مصیبت، با تعفّن همیشگیاش، با قدمهای نحساش سر میرسد و گه میزند بهخودت و زندگی و دار و ندارت.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
شب نبود و صبح نبود و جهان معلّق مانده بود در سیاهچالهای بیابتدا و بیانتها.
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی
برچسب:
نویسنده: کوروش جلالی